بیقراری های من در یاد تو کم میشود چون کویر تشنه بر رویای بارانی نمور روز و شب با بارش رویای تو سر میشود اسمان وزدیدنت رسوای عالم میشود بس که او هم شیفته چشم سیاهت میشود چشم تو روز ازل دل از کفم ببروده بود کوه بودم کوه هم در یاد تو موم میشود قلب من چون یک پرنده در قفس زندانی است قفل این زندان فقط با چشم تو باز میشود صخره های پر توان وز دیدن موج مهیب پیش چشم اشکبارم ناگهان خرد میشود شاخه خشکیده در دشت سراسر پر زگل شرمسار از دیدن این بی وفایی میشود ناگهان چشم دلم روی حقیقت بسته شد هر چه بیند باز هم عاشق تر از پیش میشود تا به کی در خاطرات بی قرارم سر شدن تا کجا باید سفر کردن در این بیراهه ها تا کجا با ناله هایم سر کنم این روزها من بدون تو به این دریای طوفانی زدم موج های ساحل قلب حزینم را به شیدایی زدم من تمام هستی خود را به نامت میکنم ناله های هر شبم را غرق رویا میکنم با توهر شب تا سحر میگویم از شوق دلم با تو چون یک رهگذر میگویم از شوق دلم در ان تاریکی و غربت چه شبها که نخوابیدم چه شبها در پس هر خواب کابوسها می دیدم به دنبال دلی بودم به دنبال دلی عاشق دلی همراه دلی بی کینه و بی درد به دنبال دلی با وسعت دریا دلی با ساحلی زیبا در این دنیای بی پایان از پس دلهای پر کینه بی نهایت کوچک و پردرد چه شبها که نخوابیدم چه شبهادر پس هر خواب کابوسها می دیدم...
| Design By : Pichak |

